Saturday، July 11، 2009

همینگوی هم جاسوس شوروی بود!

نمی دانم چرا از شنیدن خبر جاسوس بودن همینگوی تعجب نکردم! اصل خبر را می توانيد در سایت خبرگزاری کتاب مطالعه کنید.

پایان غم انگیز قصه های خوب


مهدی آذریزدی به خانه آخر رسید. آذر یزدی نویسنده مجموعه کتابهای «قصه های خوب، برای بچه های خوب» هم از میان ما رفت و غم یک آرزو را بر جان من گذاشت. آرزو داشتم روزی به ملاقاتش بروم و بخاطر تمام خوبی ها و خاطرات خوش که درکودکی برایم آفرید، بخاطر زحماتی که برای چاپ و نشر کتاب کشید و بخاطر عشق و علاقه خالصانه اش به کتابها، و به خاطر زنده کردن یاد ادبیات کهنمان در دل کودکان از او تشکر کنم. اما این فرصت هم از دستم رفت.
وقتی از طریق مقاله در روزنامه ایران با زندگی فقیرانه اش آشنا شدم، بسیار غصه خوردم و ارزش کارهایش برایم بسیار بیشتر شد. ایکاش ناشرانی که سالها سال با تجدید چاپ این کتابها برای خودشان اعتبار و درآمدی کسب می کردند بیشتر به فکر این نویسنده مکتب نرفته بودند. ایکاش فرهنگیان و داعیان فرهنگ و ادب برایش بیشتر هزینه می کردند، حداقل امکاناتی در اختیارش می گذاشتند که تنها به کار تکمیل قصه ها و جمع آوری و تلخیص آنها مشغول باشد نه اینکه برای گذران زندگی نیز مجبور به کار دیگر نباشد. ایکاش روشنفکران جامعه ما به جای اینکه بر سر «ایسم ها» گلوی هم را بفشارند، قدری به فکر کمک به این خدمتگزار بی ریا و فداکار ادبیات فارسی بودند.
با شخصیت آذریزدی احساس نزدیکی عجیبی می کنم، شاید برای اینکه هر دو دیوانه وار عاشق کتاب بودیم! و وقتی خبر مرگش را شنیدم غم عجیبی بر دلم نشست. مثل اینکه یک دوست و استاد قدیمی را از دست داده باشم. در زمان کودکی ما، تنها چهار کتاب از مجموعه کتابهایش چاپ شده بود که آنها را هم در هر سفر به خانه پدربزرگ، از کتابخانه دائی ام قرض می گرفتم و به تکرار می خواندم. داستانهای شیرینی به زبانی ساده که امروزه برایم تنها خاطراتی خوش هستند.
آذریزدی ازدواج نکرد و میراثخواری از خود بجای نگذاشت، اما ارثی گرانبها برای کودکان دیروز، امروز و فردای ایران بر جای گذاشت. یادش همواره گرامی باد.

برای خواندن زندگی نامه مهدی آذریزدی می توانید به وبلاگ چهره ها مراجعه کنید. در ویکیپدیا هم توضیحات مختصری درباره وی پیدا می کنید. الظاهر تلاش ناتمامی هم در سایت آذریزدی توسط حوزه هنری استان یزد آغاز شده که به یک صفحه خاتمه یافته است.
اصل خبر فوت مهدی آذریزدی را هم می توانید در سایت خبرگزاری کتاب ایران بخوانید. اما مسئولان کشورمان تازه به یادآوردند که چه کسی را از دست داده اند و دوباره یک قهرمان مرده پیدا کردند تا بر سر گورش زاری کنند.
در میان بزرگان، حداقل خوشحال شد که آیت الله خامنه ای که می دانم چند کتابی بیش از خیلی از مسئولان فعلی نظام خوانده است، حتی قبل از فوت ایشان از ایشان تقدیر کرده بود. و جالب است بدانید که در سایت ایشان صفحه ای هم مربوط به آذر یزدی وجود دارد. سید محمد خاتمی رئیس جمهوری فرهنگی سابق کشورمان که در زمان خودش کمکهای هر چند ناچیز به وی کرده بود پیام تسلیتی نوشت. رئیس جمهوری فعلی هم در پیامی گفت:«آثار آذریزدی در حافظه تاریخی ایرانیان ماندگار است». حداد عادل رئیس سابق مجلس و رئیس حاضر کمیسیون فرهنگی مجلس و رئیس فرهنگستان ادب فارسی در مراسم تشیع جنازه وی تازه به یادآورد که او چه خدماتی به زبان فارسی کرده است و در پیامی گفته است: وی را استاد مکتب نرفته ای دانست که شوق سرودن را در خود برانگیخت. وزیر فرهنگمان که احتمالاً کمتر از بقیه با ایشان آشنا بوده است در مراسم تشیع جنازه وی بعد از کلی آسمان و ریسمان باقتند، گفتند که آذریزدی هم خوب قصه می گفت و هم قصه های خوبی می گفت! و کلی هم از زندگی با فقر تعریف کردند.
همچنین می توانید پیام انجمن نویسندگان کودک و نوجوان را در اینجا و پیام مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در اینجا مطالعه کنید. اما شاید بهترین تعریف را از زبان رقیبش مصطفی رحماندوست باید شنید که گفت:«آذريزدي هيچ تلاشي نكرد كه نويسنده برتر شود؛ اما نويسنده برتر شد.»

Tuesday، July 7، 2009

معرفی وبلاگ کتاب کودک و موزه تن تن

1) وبلاگ کتاب کودک
کرم کتابها انواع مختلفی دارند که بیشتر آنها برای تغذیه روح و روان خود کتاب می خوانند. اما معمولاً تمام این کرم کتابها دوست دارند نسل آينده کرم کتاب را هم پرورش بدهند. مهمترین مسئله پرورش نسل آينده تغذيه آنها با غذای مناسب است. وبلاگ «کتاب کودک» وبلاگی است که با هدف معرفی و بحث و تبادل نظر در مورد کتابهای کودکان توسط نویسنده اش «زهرا سادات نوری» تهيه می شود. اين وبلاگ مثل مزمزه کردن غذا برای کودکان است و به والدین اجازه می دهد قبل از خرید کتاب برای کودکانشان، از محتوای آن آگاهی داشته باشند و در اين وبلاگ در مورد آنها بحث کنند. برای نویسنده این وبلاگ آرزوی موفقیت می کنم.
2) موزه تن تن
نسل من تقریباً تنها یک قهرمان کميک داشت و آن «تن تن» بود. هر چند دوستان وفادار اين خبرنگار جوان نیز هميشه همراه او بودند. داستانهای تن تن از اين نظر قشنگ بود که به راحتی می شد خود را جای او گذاشت. او يک ابر قهرمان عجیب و غریب آمریکایی نبود. یک خبرنگار جوان و کنجکاو بود که ما را به سراسر دنیا برد، از آفریقا و آمريکا و چين گرفته تا مناطق نفت خیز خاورمیانه ، جنگلهای دوردست آمازون ، کوه های بلند هيماليا و حتی کره ماه، ما هم قدم به قدم ماجراهای دلنشینش را دنبال کردیم. همراه با تن تن مقابل کانگسترهای آمريکایی، قاچاقچیان آثار عتیقه، کودتاچیان آمريکای مرکزی، جاسوسان دشمن و طوايف عربی ایستاديم و رمز پيروزی را که کنجکاوی در امور بود یاد گرفتیم. کاپيتان هادوک وفادار به ما فهماند که نوشیدن الکل چه تاثیر می تواند روی ما بگذارد، در ضمن به ما ياد داد که چطور فحش بدهیم! پروفسور تورنسل خنده دار به ما مفاهیم علمی و محبت عام را آموزش داد و نشان می دهد که آدمها آنطور نیستند که به نظر می رسند و دوپونت و دوپونط به ما نشان دادن که مقامات رسمی بعضی مواقع تا چه حد می توانند اشتباه کنند!
نويسنده این سری ماجراها که با اسم مستعار «هرژه» می شناسیمش «ژرژ رمی» می باشد. به تازگی موزه تن تن در بلژيک افتتاح شده است. همچنین می توانيد تعداد زیادی از کتابهای وی را از در قسمت جستجوی سایت کتابخانه مجازی ایران و با جستجوی نام «ژرژ رمی» بدست بیاورید. در سايت ویکی پديا هم می توانيد منابع مربوط به «هرژه» را مشاهده کنيد. و ديداری با قهرمانان داستانهایش تازه کنید.

شاد و کتابخوان باشید

Wednesday، June 24، 2009

پائولو کوئليو و حوادث ایران


آدم وقتی می بیند در آن سر دنیا هم یک فرد غیر سياست مدار هست که به حوادث ایران واکنش نشان می دهد، ته دلش کمی احساس رضایت می کند. يعنی اينکه حداقل مردم دنيا (نه سياستمدارها) حرف دل مردم ما (نه سياستمدارها) را می شنوند. حالا اگر اين فرد نه يک فرد عادی بلکه نویسنده ای باشد که ميليونها خواننده دارد، آن وقت می توان تصور کرد که اثر ماندگارتری از حوادث ایران در ذهن خوانندگان وی خواهد ماند. پائولو کوئليو نويسنده کتابهای عالی مثل «کيمياگر» اين چند روزه در وبلاگش به ایران پرداخت است و کم و زیاد احساس نگرانی خودش را برای دوستان ایرانیش نشان داده است.
داستان مرگ ناراحت کننده «ندا» را همه ما ديده يا شنيده ایم اما اينکه فردی که در آخرین لحظه بالای سر ندا بوده است چه کسی است، می توانيد جوابش را وبلاگ پائولو ببینيد. البته بماند که با اين کارش احتمالاً چه دردسرهای برای آن بنده خدا بوجود می آورد، چون تعداد آرش های که با ایشان صمیمی هستند، به شدت محدود است!
در هر صورت برای دکتر آرش هم آرزوی سلامت و موفقیت می کنم.

شاد و کتابخوان باشید
کرم کتاب

پ.ن: ای کاش دوستان ما هم کمی نگران ما می شدند :-(



Saturday، June 20، 2009

سلام به همه کتاب خوان های دنیا

بالاخره با کمک گوگل جهانی شدم. با راه اندازی سرویس ترجمه فارسی گوگل حالا می توانم با بقیه کتاب خوانهای دنیا نیز ارتباط برقرار کنم. همین حالا لینکی را به صفحه وبلاگم اضافه کردم که به شما اجازه می دهد محتویات این وبلاگ را به 12 زبان زنده دنیا بخوانید. امیدوارم این شروعی باشد برای ارتباط برقرار کردن با تمام مردم کتاب دوست دنیا. سلام به همه شما.

شاد و کتاب خوان باشید
کرم کتاب

پ.ن: در بهترین حالت هم ترجمه ماشینی به آثار ادبی دنیا گند می زند، چه برسد به این نوشته های درهم و برهم من. اما خوشحال می شوم دوستانی که با دیگر زبانها آشنا هستند میزان صحت ترجمه ها را تایید کنند.

گوگل کتاب

گوگل رابط کاربری جدیدی را برای گوگل کتاب طراحی کرده است که بر طبق گفته سایت رسمی گوگل بسیاری از امکاناتی که کمبود آن‌ها احساس می‌شد را به رابط قبلی اضافه کرده است. از تغییرات اعمال شده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
  • انتقال نوار کنترل کناری از سمت راست به سمت چپ
  • سهولت دسترسی به فهرست مطالب کتاب
  • جستجوی پیشرفته‌تر روی کتاب‌ها و امکان محدود کردن نتایج جستجو
  • سهولت در قرار دادن کتاب‌ها در وب سایت و یا وبلاگ شما
  • اضافه شدن کنترلی جدید برای حرکت در میان صفحات
new-google-books-interface-1024x5761

تغییرات مهم با رنگ قرمز مشخص شده‌اند

new-control1

کنترل جدید اضافه شده با حرکت موس به پایین صفحه ظاهر می‌شود و امکان رفتن به صفحات بعدی را فراهم می‌کند

گوگل توجه زیادی به سرویس کتاب‌های خود موسوم به گوگل کتاب داشته است، گوگل در این راه اعتماد بسیاری از انتشارات‌های مهم را به دست آورده است، مجلات بسیاری را در این سرویس قرار داده است، قراردادهای گوگل با کتابخانه‌های دانشگاه‌های بزرگ و معتبر اروپایی و امریکایی موفقیت‌های بزرگی بوده‌اند که گوگل در راستای این سرویس بدست آورده است، و همه می‌دانیم که هیچ شرکتی کاری را بیهوده انجام نمی‌دهد. مدتی است که خبر‌هایی از تولید رابط‌های کاربری سازگار با آیفون برای این سرویس به گوش می‌رسد، همچنین گوگل در تلاش است تا کتاب‌ها را به صورت آنلاین به فروش برساند، البته همه می‌دانیم که فروش آنلاین کتاب از مدت‌ها پیش رواج داشته است، هدفی که گوگل دنبال می‌کند فروش کتاب‌ها به گونه‌ای است که کتاب‌ها به صورت کامل و با حساب کاربری شما در گوگل کتاب در اختیار شما باشند. با ترکیب این دو خبر، یعنی ساختن رابط کاربری برای آیفون و فروش کتاب‌ها به کاربران می‌توان پیش‌بینی کرد که این ابتدای راهی است که گوگل برای مبارزه با کتابخوان‌های الکترونیک مانند کیندل برداشته است.

منبع مجله اینترنتی پریانا


پ.ن: یکی از امکانات جالب این بخش آن است که شما تنها با وارد کردن ISBN کتابهای خود می توانید آنها را به فهرست کتابخانه مجازی خود اضافه کنید و دیگر لازم نیست مشخصا ت آن را بنویسید. به نظرم این بخش از گوگل نیز به زودی فراگیر می شود و رقبا را کنار می زند.

Thursday، June 18، 2009

کدام را انتخاب می کنید؟


امروز روز عجيبي است. سالروز تولد «ارنستو چه گوارا» قهرمان تفنگ به دوش آرژانتني انقلاب کوبا، که بخاطر جذب نشدن به قدرت و آرماني ماندنش تا لحظه مرگ، يکي از قهرمانان هميشگي من است. «چه گوارا» نزديک به نيم قرن است نماد منحصر به فرد انقلابيون و جوانان عصيانگر عليه ديکتاتوري و نظام سرمايه داري است. و من که از ديروز تا بحال با اخبار شورشهاي خياباني روبرو هستم، نشسته ام و دارم به انقلابي ديگري فکر مي کنم که بدون کمک از اسلحه و خون ريزي بزرگترين دموکراسي دنيا را پايه ريزي کرد. منظورم «ماهاتما گاندي» است. و از اين متنفرم که بگويم شايد اين نظر من ناشي از پير شدنم است اما مسلماً کسب تجربه بيشتر و مطالعه بيشتر در اين فکرم بي تاثير نيست! شايد اگر بيست سال پيش بود و من يک دانشجوي جوان بود به راحتي جو گير مي شدم، به خيابان مي ريختم و حنجره خود را با دادن شعارهاي گوناگون پاره مي کردم و در نهايت مي ديدم که عده اي فرصت طلب و خرابکار با خسارت وارد کردن به اموال عمومي و خصوصي تمام شعارهاي ما را به لجن مي کشند و از آن به بعد بايد لقب خرابکار و ضد انقلاب و ضد مردمي بودن را هم تحمل کنم و مي ديديم بيگناه ترين افراد فقط به دليل حس مديريتي که داشته اند، به بدترين وجه تنبيه مي شدند. اين اتفاقي است که واقعاً در روزهاي دانشجويي براي من و دوستانم افتاد، هر چند مسئله ما بسيار کمتر رنگ و بوي سياسي داشت. اما از آن به بعد با خودم عهد بستم که هيچ گاه همراه جمعيت خشمگيني نشوم زيرا مي دانم که خشم کورکننده است و جز خرابي چيزي به بار نمي آورد.
مي گويند «تاريخ بهترين قاضي است» و با نگاه به دست پروده اين دو انقلابي مي توان گفت که تاثير گذاري کدام بيشتر بوده است. نظام سوسياليستي کوبا، هر چند از بعضي نظرها مثل تساوي خدمات اجتماعي بسيار جالب و غرور آفرين است، اما امروز بعنوان يک نظام ديکتاتوري به جهان معرفي مي شود زير از انتقاد مي ترسد. در عوض هندوستان هر چند امروز هم مثل گذشت بيشترين اختلاف طبقاتي را در خود دارد، اما هنوز که هنوز است بعنوان بزرگترين نظام دموکراسي دنيا شناخته مي شود و به نظر نمي رسد هيچ خللي در دموکراسي اين کشور عجايب با بيشترين تنوع قومي/زباني/ديني و مالي وجود داشته باشد.
هر چند يکي از اين دو مبارزه براي استقلال مي جنگيد و ديگري براي مبارزه با استبداد. اما هر دو در واقع در مقابل حکومتهاي خودشان قيام کرده بودند. هر کدام راه متفاوتي انتخاب کردند و حال که مدتها است از مرگ آنها مي گذرد، درخت انقلابشان ثمره ها متفاوتي به بار آورده است. ولي ما الان مي توانيم با نگاه به اين ثمره ها بگوييم که واقعا دوست داريم براي کدام يک مبارزه کنيم.

به همه دوستان در این دوران پر التهاب توصیه می کنم تاریخ بخوانند. تاریخ کشورهای مثل انگلیس، فرانسه، روسیه، آمریکا، هند و کوبا را مطالعه کنید. تاریخ اسپانیا و جنگهای داخلیش را بخوانید. بخوانید و از تاریخ عبرت بگیرید. بقول محسن مخملباف چه تضمینی هست که انقلاب جدید همان نتایج انقلاب قبلی را په بار نیاورد؟

کرم کتاب

پ.ن: این نوشته دو روز قبل آماده شده بود، اما تا امروز نتوانستم آن را ارسال کنم. از تاخیر پوزش می خواهم