‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنوشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنوشت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه


سال نو مبارك. سالي پر از خوبي و خوشي و خرمي براي همه شما كتاب دوستان عزير آرزو مي‌كنم و اميدوارم امسال كتابهاي مضاعفي بخوانيد و مضاعف از آنها لذت ببريد.

شاد و كتابخوان باشيد
كرم كتاب


۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

دو عکس دوست داشتنی



دو عکسی که می بینید، شامل سه مشخصه دوست داشتنی برای من است. طبیعت، کتاب و تنهایی.

شاد و کتاب خوان باشید
کرم کتاب

۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

هفته کتاب در اصفهان

هفته کتاب و کتابخوانی رسماً شروع شد. اما دریغ از یک پارچه نوشته در اصفهان. فکر کنم تمام مسئولان فرهنگی شهر این مسئله را فراموش کرده اند. یاد سالهای بخیر که به این مناسبت نمایشگاه کتاب می گذاشتند و لوازم التحریر می فروختند!

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

دلم تنگ شده برای ...


امروز صبح وقتی پسرکی تپل مپلی که با چشم های پف کرده و خواب آلود و لبخندی گنگ بر چهره، کیف مدرسه اش را پشتش انداخته
بود و تنهای به سمت مدرسه می رفت، دیدم ناگهان دل تنگ شدم. دل تنگ برای آن سالهای دور، که بعد از یک تابستان کسالت بار، با اشتیاق منتظر روز اول مهر بودم.
تازه هر جور حساب کنی آن موقع ها تابستان ما، خیلی پر هیجان تر از تابستانهای بچه های امروزی بود. تابستانهای ما تشکیل شده بود از یک یا دو مسافرت طولانی، کلی دوچرخه سواری در کوچه و پس کوچه های شهر، خرید رفتن با مادر، بازی های مخفیانه و بی سر و صدا پس از فرار از خواب بعد از ظهرهای طولانی تابستان، گِل بازی و تحقیق روی انواع جک و جونورهای توی باغچه، برنامه کودک ساعت 5، بازی های پر سر و صدای عصرها! خدایا دلم برای همه اینها تنگ شده.
اما با این وجود با هیجان منتظر روز اول مهر بودیم. روزی که باید دوباره صف می شدیم و به کلاس می رفتیم توی صف مرتب جلو عقب می رفتیم تا بتوانیم کنار دوستان پارسالی بیفتیم و اگر از بخت بد دوستمان به کلاس یا نوبتی دیگر منتقل شده بود، مثل این بود که
دنیایمان خراب شده است. جلوی کلاس صف می ایستادیم، تا معلم جدید بیاید و به ترتیب قد روی صندلی ها بنشاندمان. در حالی که دعا دعا می کردم کنار دوستمان بیفتیم و بی اختیار دستهای هم را می گرفتم. هر چند بعضی وقتها کنار دوستان جدید می افتادیم که ظرف مدت کمی عزیزتر دوستان قدیمی می شدند.
دلم تنگ شده برای آن دفترهای چهل برگ و شصت برگ سهمیه ای آن سالها، دلم برای کتابهای که بوی نویی می دادند و با کاغذ کادوهای خوشگل و رنگارنگ و پلاستیکهای شفاف جلدشان کرده بودیم تنگ شده است. دلم برای روباه توی کتاب فارسی تنگ شده است. (راستی هیچ دقت کردید که روباه بیشترین نقش را در کتابهای فارسی دارد!) دلم برای حسرت در دست گرفتن یک لوله آزمایش علوم تنگ شده است. دلم برای سرعتم در حل محاسبات ریاضی تنگ شده است. دلم برای کشف دنیا از روی نقشه های جغرافیا تنگ شده است. (آنقدر تنگ که دارم برای خودم یک دنیای جدید می سازم تا دوباره کشفش کنم!) دلم برای قهرمانان تاریخیمان تنگ شده است، هر چند محصور در سالهای تاریخی بودند! خدایا دلم برای نیکمتهای مدرسه تنگ شده است. دلم برای آن کشو زیر نیمکت و نقطه ها پنهان آن که گنجهایمان را مخفی می کردیم تنگ شده است. دلم برای جنگ و دعوا با نیکمت جلوی و صلح و دوستی با نیکمت عقبی تنگ شده است! دلم برای لگد کردن پای هم کلاسی ها تنگ شده است!
دلم برای مداد سوسمار و تراشهای فلزی و پاککنهای دو رنگ تنگ شده است. دلم برای جعبه مداد رنگی های که مثل یک گنج بود تنگ شده است. دلم برای مداد شمعی های کوتاه و خمیرها تنگ شده است. دلم برای اولین بار که اجازه داشتم خودکار را به دست بگیرم تنگ شده است. دلم برای دوات و قلم نی (که هیچ وقت یاد نگرفتم چگونه با آن بنویسم) تنگ شده است.
دلم برای حیاط مدرسه، برای گرگم به هوا کردن در کنج آن و دور از چشم ناظم تنگ شده است. دلم برای رجز خوانی برای کلاس بالاییها و کلاس پایینی ها تنگ شده است. دلم برای نگاه حسرت آلود به بوفه ای پر از تنقلات غیر استاندارد و غیر بهداشتی و فروشنده بداخلاقش تنگ شده است. دلم برای آبخوری شلوغ و گل آلود با شیرهای خراب پر از بچه ها تنگ شده است. دلم برای دنبال هم دویدن دور تک درخت کهن سال مدرسه تنگ شده است.
دلم برای چوب خوردن از ناظم، برای صف شدن پشت دفتر مدیر و وساطت آقای نریمانی مستخدم کهن سال و پیر مدرسه، برای نوشتن شدن در ستون بدها، تنگ شده است. دلم برای مبصر شدن بچه های آمادگی تنگ شده است!
دلم حتی برای زنگ های آخر و کسالت همراه با هیجان آنها تنگ شده است. دلم برای صف شدن برای بیرون رفتن از مدرسه تنگ شده
است و دلم برای فرار از صف هم تنگ شده است. خدایا دلم برای مدرسه تنگ شده است.
دلم برای روزهای که دغدغه سیاست و پول نداشتم تنگ شده است.

شاد و کتابخوان باشید
کرم کتاب

۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

کدام را انتخاب می کنید؟


امروز روز عجيبي است. سالروز تولد «ارنستو چه گوارا» قهرمان تفنگ به دوش آرژانتني انقلاب کوبا، که بخاطر جذب نشدن به قدرت و آرماني ماندنش تا لحظه مرگ، يکي از قهرمانان هميشگي من است. «چه گوارا» نزديک به نيم قرن است نماد منحصر به فرد انقلابيون و جوانان عصيانگر عليه ديکتاتوري و نظام سرمايه داري است. و من که از ديروز تا بحال با اخبار شورشهاي خياباني روبرو هستم، نشسته ام و دارم به انقلابي ديگري فکر مي کنم که بدون کمک از اسلحه و خون ريزي بزرگترين دموکراسي دنيا را پايه ريزي کرد. منظورم «ماهاتما گاندي» است. و از اين متنفرم که بگويم شايد اين نظر من ناشي از پير شدنم است اما مسلماً کسب تجربه بيشتر و مطالعه بيشتر در اين فکرم بي تاثير نيست! شايد اگر بيست سال پيش بود و من يک دانشجوي جوان بود به راحتي جو گير مي شدم، به خيابان مي ريختم و حنجره خود را با دادن شعارهاي گوناگون پاره مي کردم و در نهايت مي ديدم که عده اي فرصت طلب و خرابکار با خسارت وارد کردن به اموال عمومي و خصوصي تمام شعارهاي ما را به لجن مي کشند و از آن به بعد بايد لقب خرابکار و ضد انقلاب و ضد مردمي بودن را هم تحمل کنم و مي ديديم بيگناه ترين افراد فقط به دليل حس مديريتي که داشته اند، به بدترين وجه تنبيه مي شدند. اين اتفاقي است که واقعاً در روزهاي دانشجويي براي من و دوستانم افتاد، هر چند مسئله ما بسيار کمتر رنگ و بوي سياسي داشت. اما از آن به بعد با خودم عهد بستم که هيچ گاه همراه جمعيت خشمگيني نشوم زيرا مي دانم که خشم کورکننده است و جز خرابي چيزي به بار نمي آورد.
مي گويند «تاريخ بهترين قاضي است» و با نگاه به دست پروده اين دو انقلابي مي توان گفت که تاثير گذاري کدام بيشتر بوده است. نظام سوسياليستي کوبا، هر چند از بعضي نظرها مثل تساوي خدمات اجتماعي بسيار جالب و غرور آفرين است، اما امروز بعنوان يک نظام ديکتاتوري به جهان معرفي مي شود زير از انتقاد مي ترسد. در عوض هندوستان هر چند امروز هم مثل گذشت بيشترين اختلاف طبقاتي را در خود دارد، اما هنوز که هنوز است بعنوان بزرگترين نظام دموکراسي دنيا شناخته مي شود و به نظر نمي رسد هيچ خللي در دموکراسي اين کشور عجايب با بيشترين تنوع قومي/زباني/ديني و مالي وجود داشته باشد.
هر چند يکي از اين دو مبارزه براي استقلال مي جنگيد و ديگري براي مبارزه با استبداد. اما هر دو در واقع در مقابل حکومتهاي خودشان قيام کرده بودند. هر کدام راه متفاوتي انتخاب کردند و حال که مدتها است از مرگ آنها مي گذرد، درخت انقلابشان ثمره ها متفاوتي به بار آورده است. ولي ما الان مي توانيم با نگاه به اين ثمره ها بگوييم که واقعا دوست داريم براي کدام يک مبارزه کنيم.

به همه دوستان در این دوران پر التهاب توصیه می کنم تاریخ بخوانند. تاریخ کشورهای مثل انگلیس، فرانسه، روسیه، آمریکا، هند و کوبا را مطالعه کنید. تاریخ اسپانیا و جنگهای داخلیش را بخوانید. بخوانید و از تاریخ عبرت بگیرید. بقول محسن مخملباف چه تضمینی هست که انقلاب جدید همان نتایج انقلاب قبلی را په بار نیاورد؟

کرم کتاب

پ.ن: این نوشته دو روز قبل آماده شده بود، اما تا امروز نتوانستم آن را ارسال کنم. از تاخیر پوزش می خواهم