‏نمایش پست‌ها با برچسب ایتالو کالوینو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایتالو کالوینو. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

گزارش کتاب «کمدی های کیهانی»


نام کتاب: کمدیهای کیهانی
نام اصلی: Les Cosmicomics
نويسنده: ايتالو کالوينو Italo Calvino
مترجم: موگه رازانی
ناشر: نشر کتاب نادر
نوبت چاپ: سوم، پاییز 1387
تعداد صفحه: 206 صفحه
شمارگان: 1650 نسخه
قیمت: 30,000 ريال
شابک: 2-15-7359-964
«ايتالو کالوينو» هميشه من را متعجب می کند. در واقع تنها نویسنده ای است که ديدم در ژانرهای مختلفی کار کرده و در تمام آنها نیز به نوعی دست به ابتکارات بدیع و جالب زده است. کتاب «کمدیهای کيهانی» نيز در واقع مجموعه ای از داستانهای کوتاه است که با توجه به اشاره به بعضی از نکات علمی می توان آنها را جزو ژانر علمی/تخيلی محسوب کرد.
در ابتدای هر داستان پاراگرافی است که به يک موضوع علمی اشاره می کند. اين موضوع می تواند از پيدايش جهان هستی، انفجار بزرگ، سرعت نور، ساخت ماده جديد، حرکت اجرام آسمانی حول کهکشان، خلقت جهان، ايجاد جو، وضعیت ماه نسبت به زمين، انقراض دايناسورها، تکامل، پيدایش نور، شکل فضا و حتی شکل صدف حلزون اشاره کرد. اما در واقع در اکثر داستانها یک تراژدی عشق قرار گرفته است و اينکه چرا نام مجموعه را کمدی های کیهانی گذاشتند، شايد به خاطر چند داستان فاقد عنصر عشق موجود در کتاب باشد.
قهرمان تمام داستان موجود یا روحی به نام Qfwfq است که زمانی ما او را می بینیم که در حال تیله بازی با اتم های هیدروژن است و يا کهکشانی درست می کند. زمانی در فضا سقوط می کند و يا زمانی در پريودهای 200 ميليون ساله به دور کهکشان می گردد. زمانی به يک دوزیست تبديل می شود و زمانی دایناسوری منقرض شده است و حتی حلزونی در صدف خود.
عنوان داستانهای اين کتاب عبارتند از:
سالهای نوری
بازی بی پايان
علامتی در فضا
سر چی شرط ببندیم؟
دايناسورها
دایی آبزی
فاصله ماه
پيدایی روز
همه چیز در یک نقطه
بدون رنگها
شکل فضا
مارپيچ
شاید بهتر بود مترجم، ويراستار و يا ناشر ترتيب اين داستانها را به گونه ای ديگر درست می کرد. چون مثلاً در «سالهای نوری» می خوانيم که Qfwfq بروی سیاره زندگی می کند، اما در «بازی بی پايان» تازه کهکشانها ايجاد می شوند، اين درحالی است که «همه چيز در يک نقطه» داستان انفجار بزرگ است! يا مثلاً در «مارپيچ» داستان اولين صدف حلزون را می خوانيم و در «دایی آبزی» داستان آمدن ماهيان به روی زمین و در «دایناسورها» داستان انقراض دایناسورها را می خوانيم. به نظرم اگر ترتيبهای بهتر انتخاب شده بود به نوعی تداوم داستانها بهتر بیان می شد.
اما ايتالو کالوينو در اين داستانها هیچ مرزی برای تخیل خودش قائل نشده است و بعضی از داستانها به راستی عجیب و غریب از کار در آمده اند! چیزی بین یک رویا و یک کابوس و من فکر نمی کنم هیچ نویسنده دیگری می توانست اینطور منظورش را بیان کند. مثلاً در داستان شکل فضا، سه نفر را می بینیم Qfwfq ، خانم Ursula H’x و ستوان Fenimore و اين سه از ابتدا تا انتها در خلایی بی پايان در مسیری موازی در حال سقوط هستند و در حالی که خانم Ursula H’x بی اعتنا به دو نفر دیگر به خودش می رسد، دو نفر دیگر عاشقانه او را دوست دارند و در تلاشند تا خودی به او نشان بدهند و کالوينو سیزده صفحه در باره این ماجرا داستانسرائی می کند!
اما به نظر من قشنگترین داستان از این مجموعه داستان «دایناسورها» است. که بازهم از زبان Qfwfq اینبار در غالب یک دایناسور منقرض شده گفته می شود. دایناسوری که به میان «تازه ها» آمده است و آنها او را بعنوان یک غریبه می پذيرند و در حالی که نمی دانند او يک دايناسور است، در مورد دایناسورها افسانه سرائی می کنند. زمانی دایناسورها را موجوداتی وحشی نشان می دهند و زمانی حیواناتی عاقل، زمانی آنها احمق هستند و زمانی مغرور. زمانی گذشته را خوب و زمانی وحشتناک نشان می دهند. و در این میان تنها Qfwfq است که می داند دایناسورها چی بوده اند، اما نمی تواند حرفی بزند و پایان عجیب داستان.
در نهایت اینکه این ملقمه رویا ی کابوسگونه را به کسی غیر از یک عاشق «ايتالو کالوينو» نمی توانم توصیه کنم چون فکر کنم برای بقیه فاقد جذابیت لازم باشد، حتی برای علاقه مندان به علمی/تخیلی ها نيز این داستانها بیش از اندازه عشق/فلسفی است! اما فکر کنم برای علاقه مندان به نویسندگی این داستانها موارد جالبی باشند که نشان می دهد چطور می شود با تیله بازی با دوتا اتم هیدروژن ده صفحه داستان نوشت!

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب

پ.ن: این کتاب را چند وقت پیش خريدم و تازگی خواندن آن را شروع کردم وسطهای کتاب خواندن بودم که به طور اتفاقی چشمم به کتابهای در انتظار گزارش نویسی افتاد و چی دیدم! بله یک نسخه دیگر از این کتاب را! کی آن را خواندم؟ نمی دانم! موقع خواندن داستانها به نظرم آمد که بعضی از آنها آشنا است . اما فکر می کردم آنها را به صورت داستانهای کوتاه اینجا و آنجا خوانده ام. حقیقتش مدتی است این ترس به جانم افتاده بود که آلزايم می گیرم و همه چیز و همه کس را فراموش می کنم به گونه ای که دیگر حتی خودم هم نباشم! با این وجود دیدم آلزایم حداقل یک حسن دارد و آن این است که می توانم بدون هیچ هزینه ای کلی کتاب قشنگ را بخوانم و همان لذتی را که برای خواندن اولين بار از خواندنشان بردم، دوباره و دوباره تکرار کنم!

مطلب دیگری در مورد این کتاب
در مورد نویسنده

۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه

گزارش کتاب - افسانه های ایتالیائی


كتاب: افسانه های ایتالیائی
نويسنده: ايتالو کالوينو
مترجم: محسن ابراهیم
ناشر: انتشارات نيلا
نوبت چاپ: دوم اردیبهشت 1379
تعداد صفحه: 516 صفحه
شمارگان: 2200 نسخه
قيمت: 30،000 ريال
شابك: 3-00-6900-964

سالها پيش در اواخر جنگ و زمانی که من در حال گذراندن دوره دبیرستان بودم به مراتب بیشتر از امروز فرصت برای کتابخوانی داشتم. کتابخانه دبیرستانمان (ادب اصفهان) به تنهائی کفاف گوی اشتیاق من نبود. بنابراین پول تو جیبیم را پس انداز می کردم و آخر ماه به کتابفروشی هجوم می بردم و تقريبا یک نصف روز را در حالی که حس خوبی داشتم در کتابفروشی ها صرف می کردم و از این قفسه به آن قفسه می پريدم و کتابهای مختلف را ورق می زدم و هر ماه سعی می کردم موضوع متفاوتی را در نظر بگیریم. البته من تنها می توانستم یک و يا حداکثر دو کتاب بخرم. اما اين باعث نمی شد که کتابهای مختلف را ورق نزنم و انتخاب نکنم. بهترين لحظه آن روز لحظه ای بود که وارد اولين کتابفروشی می شدم و بدترين لحظه روز لحظه ای بود که مجبور بودم از بین ده؛ بیست عنوان کتابی که انتخاب کرده بودم، يکی را بخرم! به اين ترتيب بود که کتابهای بسیار متنوع از ادبیات کودکان گرفته تا کتابهای سياسی، از علمی/تخيلی تا تاریخی ها، کلاسیکها و مدرنها و پست مدرنها! ادبیات باستانی و داستانی و خلاصه هر نوع مطلب چاپ شده ای راهی کتابخانه در حال تشکيل من شد.
در يکی از اين يورشها به گنجينه ای بزرگ دست يافتم. کتاب «بارون درخت نشين» اثر «ايتالو کالوينو». کتاب همه جور مورد پسندم بود. طنز فوق العاده آن، روان بودن مطلب، غیر معمول بودن داستانش، حس ماجراجويانه اش، صحنه های عاشقانه اش، صحنه های پر رمز و رازش. در یک کلام کتابی کاملاً متفاوت بود. از همان روزها عاشقش شدم و طی این مدتها بارها و بارها آن را دوباره خوانی کردم. اين اولين برخورد من با «ايتالو کالوينو» بود. با توجه به اينکه بعد از آن هيچ کتابی از اين نویسنده نديدم و خود آن کتاب به حد کافی کامل بود، در ضمير ناخودآگاه من اين نقش بست که «ايتالو کالوينو» هم مثل بسياری از نويسندگان تنها يک شاهکار خلق کرده است و بس! از اين ماجرا مدتها گذشت تا اينکه ناگهان در سال 84/85 در مراجعه به کتابفروشیها با چندين عنوان ترجمه چاپ شده از اين نويسنده روبرو شدم. اوايل کمی ترس داشتم که آيا يک کتاب ديگر از او بگيرم يا اينکه بگذارم لذت بارون درخت نشين همچنان زير دندانم باشد. بالاخره دل به دريا زدم و شروع کردم به خرید کتابهایش و هر کتابش شاهکاری بی نظير بود.
واقعاً ایتالیائی ها باید به خودشان افتخار کنند که چنین نویسنده ای دارند. قدرت تخيل وحشتناکش به همراه طنز زیبا و زیر پوستی نوشته هایش و متن روان آنها، همه و همه باعث شده تا تک تک کتابهایش شاهکاری برای خودشان باشند.
با این وجود در زمان خرید کتاب «افسانه های ایتاليایی» دوباره مکث کردم. چرا ؟ چون اين کتاب در واقع نوشته خود «ايتالو کالوينو» نيست. بلکه مجموعه ای از فکلور و افسانه های مردم محلهای مختلف ايتاليا است که توسط ديگران جمع آوری شده و از ميان آنها تازه «ايتالو کالوينو» 200 تا را انتخاب کرده و از ميان آنها مترجم 100 تا را انتخات کرده و اين وسط رد پای ناشر و اداره نظارت هم که مسلماً به طور پنهانی مشخص است!
به هر حال آخر سر کتاب را خریدم چون از هر چی بگذریم خود من هم يک شيفته ادبیات عامه، افسانه ها و ابرداستانهای آنها هستم. داستانها این مجموع تنوع زیادی دارند، بعضی مذهبی هستند، بعضی پندآموز، بعضی سرگرم کننده و همه با هم! تشابه این ادبیات داستانی و پراکندگی آنها نه تنها در ايتاليا، بلکه در کل جهان خيلی جالب است و تازه می فهميم که چقدر نقطه مشترک داريم و چقدر می توانيم گفتگوی تمدنها بکنیم! افسانه های مثل ماه پیشونی، نخودی، حسن تنبل، حسن کچل و حتی افسانه های مربوط به حضرت خضر را به راحتی می توانی در اين کتاب تشخیص بدهی. در بعضی تنها کافی است اسم را جابجا کنی و در بعضی باید کمی رنگ و بوی ايتاليائی و يا کاتوليکی آن را کم کنی. بالاخره به این نتیجه می رسی که همه جا مردم يک چيز می گويند!
از هر چه بگذريم، سخن دوست خوشتر است! يک داستان کوتاه از مجموعه مربوط به مسيح و پيئترو را برايتان انتخاب کردم. اين البته قشنگترین و بهترين داستان نيست! اما جزو کوتاه ترين هاست!
هر چند مسيح اين داستانها به شدت به مسيح کتاب «دن کاميلو» اثر «جووانی گوارسکی» تنه مي زد و بسيار شوخ و شنگ است! اما در مورد پيئترو که برای شما شايد ناآشنا باشد بايد بگويم که در واقع يک کشاورز ساده است با همه مکر و حيله ها و سادگی روستائيان که الان فارق از اين داستانها يک قديس به شما می آيد.
*****
يک شب مسيح و سن پيئترو پس از يک راهپيمائی حسابی در راه های کوهستانی به خونه زنی رسيدند و برای اون شب تقاضای جا کردند. زنه سر تا پای اونا رو ورانداز کرد و گفت:«من کاری به کار ولگردا ندارم!»
«خانوم تو رو به خدا!»
اما زنه درو روشون بست.
پيئترو که طبق معمول، زود رنج بود، نگاهی به آقا انداخت. انگار بخواد بهش بگه که می دونست اون زن بی لياقتيه. اما آقا بی توجه به اون، راه شو ادامه داد و وارد يک خونه ی فقيرتر و دودگرفته تر شد. اون جا زنی داشت کنار آتيش نخ می ريسيد.
«صاحب خونه، امشب به ما رحم می فرمايين پناه مون بدين؟ خيلی راه اومده يم و ديگه نای راه رفتن نداريم.»
«اما ... باشه. هر چی خدا بخواد! بفرمايين مردان شريف. کجا می خواهين برين؟ هو از دل گرگ هم سياه تره. هر چی از دستم بر بیاد انجام می دم. اصلاً بیاین همين جا بشينين کنار آتيش. شرط می بندم که گشته تونم هست!»
پيئترو گفت: «بله. تقريباً درست گفتين.»
زن که اسمش دونّا کاتين بود، چهار تا شاخه ی خشک انداخت تو آتيش و مشغول تهیه ی شام شد: آبگوشت و لوبياهای نرم نرم که پيئترو با خوردن شون سرکیف می اومد. و چندتایی هم سيب که از الوار سقف، آويزون شون کرده بود. بعد بردشون تا روی علف ها بخوابن.
پيئترو در حالی که سرحال دراز می کشید گفت: «خدا عوض تون بده!»
قردا صبح موقع خداحافظی از دونّا کاتين، آقا گفت:«صاحب خونه، کاری رو که امروز صبح شروع می کنين، بتونين تموم روز ادامه ش بدين!» و از اونجا رفتند.
زن فوراً مشغول بافتن شد. بافت و بافت و تموم روز بافت. ماسوره تو نخها می رفت و می اومد و خونه پر می شد از پارچه و پارچه که از در و پنجره ها بیرون می زد و می رسید تا زير سفالهای سقف. شب که شد، جاکومای همسايه، همون زنی که درو رو مسيح و سن پيئترو بسته بود، اومد تا به دونّا کاتین سر بزنه. وقتی چشمش افتاد به اون همه پارچه، اون قدر به دونّا کاتين پيله کرد تا زن تموم ماجرا رو براش تعریف کرد. وقتی که فهمید اون دوتا غریبه که اون ردّشون کرده بود، اون لطفو در حق همسایه ش کرده بودند، از ناراحتی انگشت ها شو می جوييد و پرسيد: «آيا می دونی که اون غریبه ها بازم اين طرفا پيداشون می شه يا نه؟»
«فکر می کنم آره. گفتند که فقط تا درّه می رن.»
«پس وقتی برگشتند، ازت خواهش می کنم بفرست شون خونه ی من. شايد همچی لطفی هم در حق من بکنن.»
«با کمال ميل همسايه!»
و فردا شب وقتی اون دو زائر، دوباره برگشتند خونه ی دونّاکاتين، دونّاکاتين بهشون گفت: «راستش امشب جا ندارم بهتون بدم. اما بفرمايين پيش همسايه م جاکوما، تو اون خونه پايينيه، که براتون سنگ تموم می زاره.»
پيئترو که حافظه ی خوبی داشت، اخم ها شو کمی تو هم کرد و خواست هر چی که درباره ی جاکومای همسایه فکر می کرد بگه. اما آقا بهش علامت داد ساکت باشه و رفتند به اون خونه. زنه با گشاده رویی به استقبال شون اومد: «اوه، شب به خیر! سفر به آقایون خوش گذشت؟ بفرمايين، بفرمايين. ما آدمای فقیری هستیم؛ اما خوش قلبیم. می فرمايين کنار آتيش گرم بشين؟ همين الان شامو آماده می کنم....»
آقا و سن پيئترو با تعارفات فراوان خوردند و تو خونه ی جاکومای همسايه خوابيدند و صبح در حالی که زن، همچنان مشغول تعارفات و احترامات بود، آماده ی رفتن شدند. آقا گفت: «صاحب خونه! کاری رو که امروز صبح شروع می کنين، بتونين تموم روز ادامه ش بدين!» و از اون جا رفتند.
همسايه در حالی که آستين ها شو بالا می زد، با خودش گفت:« حالا بهتون نشون می دم! می خوام دو برابر پارچه ی دونّاکاتين ببافم.»
اما قبل از اين که سر دار پارچه بشينه، برای اين که بعداً مجبور نشه کارشو قطع کنه، فکر کرد هر چی سریع تر بره مستراح و قضا حاجت کنه. رفت و شروع کرد. اما مگه تموم شدنی بود؟
«ای بابا! چم شده! پس چرا ديگه بند نمی ياد... چه بلايی سرم اومده؟ لعنت بر شيطون! اما حالا ... اين که نشد کار ...»
پس از نيم ساعت موفق شد خودشو خلاص کنه و مشغول دار پارچه بشه. اما بعله! مجبور شد با عجله برگرده مبال و خلاصه تموم روز رو اون جا گذروند. پارچه که جای خود داشت! فقط جای شکرش باقی بود که دل و روده اش در نيومد.
*****
در پايان اولاً بهمه دوستان توصیه می کنم از کتاب های «ايتالو کالوينو» به سادگی نگذرند و حتماً اگر گیر آوردند آنها را بخوانند. اگر به فکلور و داستانهای کوتاه هم علاقه مند هستید این کتاب اخیر را از دست ندهید. از همه مهمتر به همه کرم کتابهای که از اینجا می گذرند توصیه می کنم کتاب «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ....» از اين نويسنده را حتماً حتماً حتماً بخوانند. تا خاطره همه دق و دلی های که از دست نویسنده، ناشر، چاپخانه، صحافی، اداره مميزی و کانون طرفداران و ... خلاصه هر چیز مربوط به کتاب برایتان زنده شود!

و اما چند لينک مفید
ايتالو کالوينو در ویکپدیا فارسی
ايتالو کالوينو در ويکیپدیا انگلیسی
تأثیرات افسانه بر داستان های کالوینو - محسن ابراهيم
گزارش شب ايتالو کالوينو
زندگینامه ايتالو کالوينو

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب