‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان جاسوسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان جاسوسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

گزارش كتاب «قلعه ديجيتالي»


طي سالهاي اخير در حالي كه «جان گريشام» دست از نوشتن كتابهاي پرهيجان برداشته است و به بيراه داستانهاي واقعي زده است و «فردريك فورسايت» هم هنوز در حال طي دوران افسردگي پس از پايان جنگ سرد است و و بعد از فروش فوق العاده كتاب «راز داوينچي» تنها مي‌توان كمي به «دن براون» نويسنده اين كتاب اميد داشت كه بتواند يك كتاب پر هيجان خوب بنويسد.
هر چند قهرمانان دن براون زياد چنگي به دل نمي‌زنند، معمولاً يك استاد دانشگاه هستند كه ناگهان در هيبت «اينديانا جونز» ظاهر مي‌شوند و با دشمنان نامرئي مي‌جنگند كه حتي سازمانهاي جاسوسي و دولتي هم از پس آنها بر نيامده است. به نوعي شما اگر يكي دوتا استاد دانشگاه ديده باشيد، فوري به تخيلي بودن اين داستانها پي مي‌بريد.
از طرف ديگر الگوي داستان نويسي «دن براون» خيلي تكراري به نظرتان مي‌رسد. مثلاً كتاب «راز داوينچي» و «شياطين و فرشتگان» هر دو داراي يك قهرمان مرد يكسان، يك قهرمان زن مشابه و يك دشمن مشابه هستند. وقتي داريد كتاب را مي‌خوانيد، به نظرتان نزديك به سي درصد جملات با كتاب قبلي مشابه و يكسان است!
با تمام اين حرفها، به محض اينكه يك كتاب جديد از «دن براون» به بازار مي‌آيد؛ آن را مي‌خرم. به قول معروف كاچي بعض هيچي كه هست!
قلعه ديجيتالي در واقع خيلي به كتاب «نقطه فريب» نزديك است. قهرمان اصلي هر دو يك زن از درون يك سازمان نيمه مخفي دولتي و يك مرد استاد دانشگاهي است! موضوع هر دو فساد و مشكلات دروني اين سازمانها است و بودجه هاي كلاني كه به هدر مي‌رود.

دن براون اينبار به سراغ موضوعي رفت كه مثل نمادشناسي برايم ناآشنا و غريب نيست كه هيچ چيز از آن ندانيم. موضوع اصلي امنيت ايميلها و رمزنگاري و رمزگشائي آنها است كه با آن به اندازه كافي آشنا هستم. مي‌توانم به راحتي ايرادات كوچكي در گوشه و كنار كتاب پيدا كنم اما در كل مشخص است كه نويسنده در اين رابطه تحقيقاتي هر چند مقدماتي و مقاله اي كرده است، كلي تخيل با آن اضافه كرده و يك داستان جديد آفريده است. البته به نظرم آشنائي مترجم با مبحث رمزنگاري و رمزگشائي از نويسنده كمتر بوده و اين باعث شده كه اشتباهات در ترجمه بيشتر به چشم بخورد. ايكاش مترجم قبل از ارائه آن به بازار با يك كارشناس رمز يا كامپيوتر مشورت كرده بود. به طور كلي اميدوارم دن براون هم يك مترجم شاخص خوب پيدا كند تا ما فارسي زبانها از خواندن كتابهايش بيشتر لذت ببريم. البته جاي خوشحالي است كه انتشارات نگارينه بعنوان يك ناشر شاخص براي اين نويسنده، تا بحال تمام كتابهايش را چاپ كرده است.

در مجموع هر چند به نظرم كتاب به قشنگي شاهكارش يعني «راز داوينچي» نيست، اما از كتاب «نقطه فريب» بهتر است و از «شياطين و فرشتگان» هم كمتر تكراري است و نشان از پختگي بيشتر نويسنده دارد. داستان كتاب را لو نمي دهم تا خودتان از آن لذت ببريد. در هر صورت من مسلماً من منتظر داستانهاي بعدي «دن براون» خواهم بود. شما هم اگر از دوست داران كتابهاي جاسوسي و حادثه‌اي هستيد به احتمال زياد از اين كتاب خوشتان خواهد آمد.

شاد و كتابخوان باشيد
كرم كتاب


نام كتاب:قلعه ديجيتالي
نام اصلي:Digital Fortress
نويسنده:دن براون Dan Brown
مترجم:آرزو كلاني
ناشر:نگارينه
نوبت چاپ :دوم 1385
تعداد صفحه:528 صفحه
شمارگان:5000نسخه
قيمت:53،000 ريال
شابك :964-7533-93-4
باركد :9789647533935

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

گزارش کتاب «حمله عقاب»

نام کتاب: حمله عقاب
نام اصلی: Eagle Strike
نويسنده: آنتونی هوروویتس
مترجم: گیتا گرکانی
ناشر: کتاب لوک وابسته به انتشارات کاروان
نوبت چاپ: اول 1387
تعداد صفحه: 272 صفحه
شمارگان: 2000 نسخه
قیمت: 40,000 ريال
شابک: 3-041-175-964-978
بعد از خواندن کتاب «پرواز را به خاطر بسپار» آنقدر حالم بد بود، که به دنبال یک کتاب نوجوان پسند جدید رفتم. در میان کتابهای که از قبل خریده بودم، چشمم به کتاب «حمله عقاب» افتاد. این کتاب مدتها بود که توی صف بود. نویسنده آن را نمی شناختم و بدطبع قهرمان آن «آلکس رایدر» را هم نمی شناختم. وقتی کتاب را برداشتم کمی دلخور شدم، چون کتاب در واقع ماجرای چهارم قهرمان داستان بود. من همیشه دوست دارم داستانها را از اول بخوانم، بنابراین خواندن داستان از جلد چهارم چندان خوشآیند نیست. اما در هر صورت آن را خواندم.
«حمله عقاب» واقعاً یک داستان نوجوان پسند است. هر چند برای من کمی بچگانه بود. ایده آن کهنه و نخ نما بود. ثروتمندی که در پی تغییر دنیا بر اساس سلیقه های خودش است و قهرمانی که یک تنه به جنگ او می رود. پیش مقدمه کتاب، ماجرای دو آدمکش در جنگلهای آمازون است که تنها پس از فصل پایانی کتاب دليل وجودی آن را درک می کنید و اگر نه هیچ ارتباطی با دیگر فصول کتاب ندارد.
آلکس رایدر قهرمان داستان تنها شانزده سال دارد و الظاهر در داستانهای قبلی بعنوان یک جاسوس برای MI6 (ام.آی.6) یا همان سازمان جاسوسی انگلیس کار کرده است او از زمان کودکی و به طور نادانسته توسط عمویش برای جاسوسی تعلیم دیده است. در ابتدای داستان او در حال گذراندن تعطیلاتش به همراه خانواده دوست دخترش در سواحل جنوب فرانسه است که ناگهان یکی از قاتلهای حرفه ای دنیا را شناسائی می کند. از آنجا که در تعطیلات است موضوع را زیاد جدی نمی گیرد، اما وقتی یک بمب در اتاق کار پدر دوست دخترش منفجر می شود می فهمد که موضوع جدی است. این در حالی است که نه پلیس و نه ام.آی.6 حرفهایش را جدی نمی گیرند و او مجبور می شود خودش آستینهایش را بالا بزند.
از هر چه بگذریم باید بگویم که صحنه پردازی های کتاب بسیار خوب و زیبا بود. در واقع برای تهیه یک سناریو از روی این کتاب زحمت زیادی لازم نیست و این بخاطر نقل جزئیات از طرف نویسنده است. شاید نویسنده در زمان نوشتن کتاب بیشتر به دنبال فروش آن بعنوان یک سناریو بوده است.
وقتی این کتاب را می خواندم پیش خودم گفتم آخر یک پسر شانزده ساله چطور می تواند چنین کارهای را بکند. بعد یاد داستانی افتادم که وقتی خودم تنها 16 سال داشتم شروع به نوشتنش کردم. از اتفاق آن داستان هم درباره پسری بود که توسط سیا (CIA) از کودکی برای عملیات جاسوسی آموزش دیده بود! البته آن داستان را بیش از بیست سال پیش نوشتم پس آنتونی هوروویتس نمی تواند ادعا کند که از روی آیده او دزدی کردم! متاسفانه چون هیچ وقت داستان را منتشر نکردم و به جزء معدودی از دوستان کسی آن را نخوانده است من هم نمی توانم علیه آنتونی ادعای داشته باشم! اما اصل عنوان کردن این موضوع بخاطر این بود که بگویم وقتی در 16 سالگی فکر می کردم کسی می تواند اینکارها را بکند، چرا حال این موضوع برایم عجیب است!
به طور عجیبی دوتا از فصلهای این کتاب به دو تا از فصلهای کتاب خودم که اسمش را گذاشته بودم «ببرهای آواره» بسیار شبیه هم هستند. در یکی از فصلها قهرمان داستان که در حال فرار از دست جنایتکاران است خودش را بر روی سقف یک ساختمان بلند مرتبه و بدون راه فراری می بیند و مجبور می شود با سقوط آزاد خود را نجات بدهد و در فصل دیگری قهرمان داستان سر از یک میدان گاوبازی در می آورد و مجبور می شود با یک گاو نر به مبارزه بپردازد! که من هم دقیقا دو فصل مشابه در کتابم داشتم، هر چند راه حلهای من قدرتمندتر از نویسنده کتاب حاضر بود، اما راه حلهای نویسنده کتاب آلکس رایدر معقولتر بود! یک تفاوت اصلی دیگر هم در داستان من بود. من داستان را بصورت اول شخص حکایت می کردم، اما کتابهای آلکس رایدر به صورت سوم شخص روایت می شود.
در مجموع کتاب برایم خاطره های را زنده کرد که فراموش کرده بودم و برای نوشتن داستان جدیدیم مصمم تر شدم. پس آقای آنتونی هوروویتس منتظر باش تا ببینی قهرمان جدید من چطور پا به جاهای می گذارد که هیچ قهرمانی تا بحال نگذاشته است!
با توجه به اینکه من تنها یک کتاب آلکس رایدر خواندم؛ اما فکر کنم از روی همین کتاب بتوانم سری ماجراهای وی را کتاب مناسبی برای نوجوانان تشخیص بدهم و توصیه کنم اگر می خواهید کتابی به نوجوانان اطراف خود هدیه بدهید، این کتاب را فراموش نکنید.
شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب

پ.ن: وقتی به دنبال نویسنده کتاب در اينترنت می گشتم، متوجه شدم وی نویسنده «گروشام گرینج» و «جام نحس» هم هست. که به عقيده من آیده آن احتمالاً نقطه شروعی برای «جی.کی.رولينگ» نويسنده مجموعه «هری پاتر» بوده است!
درباره نويسنده به فارسی
وب سایت اصلی نويسنده

۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

گزارش کتاب «سرمای طولانی»


نام کتاب: سرمای طولانی
نويسنده: میریام مافای
مترجم: دکتر محسن میرفخرایی
ناشر: نشر دنیای نو
نوبت چاپ: اول 1387 تعداد صفحه: 412 صفحه
شمارگان: 1100 نسخه
قیمت: 55,000 ريال شابک: 4-79-8263-964-978
------------------------
«رم، بعد از ظهر 29 آگوست 1950 در تعميرگاهی در ميدان «وردی»، ناشناسی اتومبیل کورسی «وانگوارد»ی را برای بازدید به یک مکانیک می دهد، و به او می گويد روز بعد برای باز پس گرفتنش برخواهد گشت. از آن روز تا 4 مارس 1955، هنگامی که در مسکو ظاهر می شود، هیچ اثری از او به دست نمی آيد. اسم او «برونو پونته کورو» (Bruno_Pontecorvo) بود. لبخندی دلفریب داشت. سی و هفت ساله بود. سیمای مردی را داشت که عادت کرده باشد وقت خود را در بیرون به گردش و تفریح بگذراند. اما برعکس، او فیزیک دان بود، و اوقاتش را بیشتر در محيط بسته لابراتورها به سر برده بود: در رم با «فرمی»، در پاريس با «ژوليت کوری»، در مونترآل و هارول با لرد «کاکرافت»، و فقط برای مطالعه اسرار هسته اتم و ذرات مادون اتم.»
-----------------------

فکر می کنيد اين سرآغاز يک رمان جاسوسی ناب از نوع جنگ سرد است؟ نه اشتباه می کنيد، اين يکی از واقعیتهای جنگ سرد است. چرا و چگونکی پناهنده شدن دانشمند و فیزیکدان اتمی ایتالیا به شوروی سابق در آغاز جنگ سرد و همزمان با رقابت هسته ای آمریکا و شوروی، ماجرای واقعی است که در این کتاب می خوانيد. کتاب بر اساس مصاحبه با افراد درگیر در اين ماجرا از جمله خود «برونو پونته کورو» نوشته شده است و چیزی بین داستان و زندگی نامه است.
فيزیک دوستان و فيزيکدانان حتماً «برونو پونته کورو» را می شناسند. کسی که به خاطر فرضیه های مربوط به ذرات «نوترين» (ذراتی که هم می توانند بار منفی و هم بار مثبت بگیرند) مشهور شد و افرادی فقط برای اینکه نظریات او را ثابت کنند به جایزه نوبل رسیدند!
در برگ این کتاب اسم فيزیکدانان بزرگ و مشهور شرق و غرب را می خوانيد که بعنوان دوست، همکار و يا رقیب او مورد صحبت قرار می گيرند.
چرا يک فيزيکدان یهودی ارشد و استاد چندين دانشگاه و محقق مرکز پژوهشهای بمب هسته ای انگلیسی در کانادا، به ناگهان تصمیم می گيرد به پشت پرده آهنین برود و علم خود را در اختيار دشمن قرار بدهد؟
در واقع جنگ سرد هم مثل هر جنگ دیگری بود. حتی بعضی از محققان کشته های غیر مستقیم آن که بر اثر انقلابات، کودتاها و شورشها در سراسر دنیا کشته شده اند را بیش از جنگ جهانی دوم می دانند. در يک طرف میدان این جنگ تمام جهان سرمایه داری به فرماندهی آمريکا ایستاده است و در سمت دیگر ایدئولوژی کمونیستی/سوسیالیستی به فرماندهی شوروی ایستاده است.
در آن زمان هر کس در هر کشوری می توانست انتخاب کند که جزو کدام جبهه باشد! و البته کمونیستها در میان روشنفکران و بیچاره گان طرفداران بیشتری داشتند. و اين افراد در تمام ارکان نظام غربی نفوذ داشتند. تاریخ نشان داد که طرفداران کمونیست حتی در سازمانهای جاسوسی و ضد جاسوسی غرب نیز نفوذ کرده بودند. چرا؟ دلیل اصلی این بود که کمونیست مفهومی بسیار بالاتر از زندگی و وطن در اختيار آنها قرار می داد. «بشریت» و «نجات بشریت» و «جهان-وطنی» چیزی بود که افراد زیادی هنوز که هنوز است حاضرند به خاطر آن جان خود را از دست بدهند.
اينکه چرا این مفهوم به بیراه رفت، و افرادی که به این مفهوم دلبسته بودند چه مشکلاتی کشیده اند را شما می توانيد در اين کتاب شبه تاریخی بخوانید. در واقع در این کتاب شما با تاریخچه مختصر ایتالیا، فرانسه، انگلیسی، آمریکا و شوروی چه قبل از جنگ جهانی دوم و چه بعد از آن تا زمان سقوط شوروی سابق آشنا می شوید.
به علاقه مندان به فيزيک و جنگ سرد توصیه می کنم حتماً این کتاب را بخوانند. نکته جالب برای علاقه مندان سینما این که این «برونو پونته کورو» برادر «جيلو پونته کورو» کارگردان مشهور فیلم «نبرد الجزيره» است. جیلو نیز البته احساسات کمونیستی داشت، اما به شوروی پناهنده نشد! از بقیه افراد خانواده او نیز افراد و دانشمندان سرشناسی بیرون آمده اند و در حالی که «برونو» عضو فرهنگستان علوم شوروی بود، برادرش عضو فرهنگستان انگلیس بود! شاید خواندن این کتاب در حالی که جنگ سرد جدیدی در حال شروع شدن است، مناسبتر نیز باشد چون بر اساس یک اصل مارکسیستی می دانيم که تاریخ تکرار می شود!
در هر صورت من که از خواندن کتاب لذت بردم و کمی هم دانش فیزیکم را تقویت کردم!
برای آشنائی بیشتر با این دانشمند بزرگ می توانيد با صفحه مخصوص او در ویکی پدیا مراجعه کنید.

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب